تبليغاتX
چند قدم با شعرا - حریم جانان
نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو × اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز
 اللهم صل علی محمد و آل محمد

دلا! از جان چه برخيزد؟ يكي جوياي جانان ش
وچو سلطان اوست برجانها، غلام خاص سلطان ش

 

 

آن سيد مسعود و خداوند مؤيد
پيغمبر محمود، ابوالقاسم، احمد(ص)
وصفش نتوان گفت به هفتاد مجلد
اين بس كه خدا گويد «ماكان محمد(ص)»

 

 

به روي ساغر چشمش خطي مورب داشت
دو جام جاي دو چشم از نگه لبالب داشت
بديع تر ز (هرکس) از دريچه لبخند
هزار موزه هنر بر كتيبه لب داشت
نه ، آن حرير به دوشش نشست ، زلف نبود
به روي خود آبشاري از شب داشت
فداي آن صف مژگان كه در سيه مستي
هميشه نوبت پيمانه را مرتب داشت
چنان ز هرم تنش سوخت رنگ احساسم
كه نبض واژه به هر بيت شعر من تب داشت
بدان اميد كه خود را به نور بسپارد
هميشه آينه از بهترين مخاطب داشت
دلم هوايي مرغي است در شبانه باغ
كه تا سپيده به منقار درد يارب داشت
«امين» قافله نور بود و با خود نيز
در آسمان رسالت هزار كوكب داشت
شعر از علی شکوهی

عید بزرگ مبعث بر همه مسلمانان جهان مبارک باد

|+| نوشته شده توسط مخمور جام عشق در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386  |
 
 
بالا