تبليغاتX
چند قدم با شعرا - حریم جانان - لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی
نام من رفته است روزی بر لب جانان به سهو × اهل دل را بوی جان می آید از نامم هنوز
 لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی

عمر است و می گذرد و کاریش هم نمی شود کرد ، 

۴۳ سال گذشت و ما هنوز در وادی حیرتیم !!!

وادی عشق و طلب ، چه زود گذر بود و زیبا بود ؛

انگار بهاری بود  که در دل به یادگار ماند .

اما خاطره عشق جاودانه است !

ما می گذریم ، جشن تولد یک بهانه است.

طبیعت

که برد به نزد شاهان زمن گدا پیامی

که به کوی می فروشان دوهزار جم به جامی

شده ام خراب و بدنام و هنوز امیدوارم

که به همت عزیزان برسم به نیک نامی

تو که کیمیافروشی نظر به قلب ما کن

که بضاعتی نداریم و فکنده ایم دامی

عجب از وفای جانان که عنایتی نفرمود

نه به نامه پیامی ، نه به خامه سلامی!

اگر این شراب خام است اگر آن حریف پخته

به هزار بار بهتـــر ز هـــزار پختــه خــامی 

ز رهم میفکن ای شیخ ! به دانه های تسبیح

که چو مرغ ، زیرک افتد ، نفتد به هیچ دامی

سر خدمت تو دارم ، بخرم به لطف و مفروش

که چو بنده کمتر افتد به مبارکی غلامی

به کجا برم شکایت به که گویم این حکایت

که لبت حیات ما بود و نداشتی دوامی

بگشای تیر مژگان و بریز خون حافظ

که چنان کشنده ای را نکند کس انتقامی

  

|+| نوشته شده توسط مخمور جام عشق در دوشنبه چهارم تیر 1386  |
 
 
بالا