با کمال پوزش و عذرخواهی از همه عزیزانی که سر زدند و مرا شرمنده ی خویش کردند و در قبال این همه لطف ایشان چیزی نتوانم گفت که عذر روسپیدم نمی کند . اگر فرصتش بشود به عزیزان سر می زنم اگر هم دست نداد مرا به بزرگواری خویش ببخشایند .
این بار هم می خواهم با شعری از مرحوم استاد حسین منزوی به پیشواز بهار بروم .
ببخشید اگر درخور بهار نیست.
کدام عید و کدامین بهار ؟ با چه امید ؟
که با نبود تو نومیدم از رسیدن عید
تو نرگس و گل سرخ و بنفشه ای ورنه
اگر تو باغ نباشی گلی نخواهم چید
به زینت سر گیسوی تو نباشد اگر
شکوفه ای ز سر شاخه ای نخواهم چید
نفس مبادم اگر در شلال گیسوی تو
کم از نسیم بود در خلال گیسوی بید
به آتش تو زمان نیز پاک شد ورنه
بهار اگر تو نبودی پلشت بود و پلید
نه هر مخاطب و هر حرف و هر حدیث خوش است
که جز تو با دگرم نیست ذوق گفت و شنید
ز رمز و راز شکفتن اشارتی نگفت
کسی که از دهنت طعم بوسه ای نچشید
چه کس کشید ز تو دست و سر نکوفت به سنگ ؟
چه کس لبت نگزید و به غبن لب نگزید ؟
چگونه دست رسد با زمان به فرصت وصل
مرا به مهلت اندک تو را به عهد بعید ؟
|
+| نوشته شده توسط
مخمور جام عشق در شنبه یازدهم اسفند 1386
|